![]() |
![]() |
|
|
محمد امین توتونچیان در وبلاگ سنتور مطلبی را نوشته بود راجع به استاد صبا و در پایان شعری را که استاد شهریار پس از فوت ایشان سروده بودند گذاشته بود... وقتی می خوندمش دلم گرفت...چون تئاتر هم دیگه صبا نداره...استاد اکبر رادی ما هم رفت و چقدر زود دیر شد...... اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدي؟ چه شرابي به تو دادند که مدهوش شدي؟ تو که آتشکده عـشـق و مـحـبـت بـــودي چه بـلا رفت که خاکسـتـر خاموش شدي؟ به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را که خـود از رقت آن بـيخود و بـيـهوش شدي؟ تو بصد نغمه، زبان بودي و دلها هم گوش چه شنفتي که زبان بستي و خود گوش شدي؟ خلق را گر چه وفا نيست و ليکن گل من نه گمان دار که رفـتـي و فـرامـوش شـدي؟ تـا ابـد خـاطـر ما خوني و رنگين از تست تو هم آمـيـخـتـه بـا خـون سـياوش شـدي؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:37 توسط مانا علیزاده نوری |
|
|
تا حالا چندتامون از یکی از استادامون شنیدیم تئاتر دارامجانینه، اگه دیوونه نیستی نمون......... اما یه چیزای دیگه هم هست؟؟؟؟؟ تئاتر امروز و بحثهایی که دور و برشه.... تفاوت برداشت امروز پس از ورود با قبل از ورودمون به تئاتر.... اما مطمئنم که هر تغییری مربوط به درونه هر چیزیه. این مقدمه رو گفتم که بگم دارم به یه سری مصاحبه از بچههای تئاتری فکر میکنم، اونایی که هستن، اونایی که دارن میان و اونایی که رفتن..... از دریافت هرگونه کمک فکری خوشحال میشم...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 12:56 توسط مانا علیزاده نوری |
|
|
جیرجیرک اگر خواب است نباید رنجاندش آوای بلبل روزی.... خواهد کرد بیدارش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:29 توسط مانا علیزاده نوری |
|
|
این جویبار رو به بالا میرود گاوی روی برج ناقوس رفته است... ماری کرکسی را می درد. آتش در درون یخ شعله می کشد. خورشید سیاه شده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:9 توسط مانا علیزاده نوری |
|
|
باشد که صحنه همچون طناب بندبازان به افراد نالایق جرات راه رفتن بر روی خود را ندهد. گوته |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 15:35 توسط مانا علیزاده نوری |
|
|
ما آدمهايي بيوطنيم، نه، بدتر از وطن. آدمهايي هستيم كه وطنشان شبحي خيالي است. پس چه جاي شگفتي است كه ميبينيم خود ما اشباحيم و دوستيها، عشقها و آرزوها و تمامي اعمال ما خواب و خيالي بيش نيست. بلينسكي، منتقد روسي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:48 توسط مانا علیزاده نوری |
|
|
پارهاي از "چون رود جاري باش" اثر پائولو كييلو ترجمه: آرش حجازي سيب چه حقير است اين عشق، گر بماند به ميان من و تو، خود بميرد در خود، گر ببندد در خود، و بماند به ميان من و تو. عشق دربسته، ناسزايي است به عشق همگان. او كه سيبي را دوست ميدارد، به همه مهر ميورزد. كه همه از گوهر يكتايند. من به خوبي ميدانم، كه وراي من و تو، هستي هست، عشق ما ميميرد، مگر آزاد شود، رفتنت رنج من است، رنج من عشق من است، پس رهايت خواهم كرد، كه تو را آزاد دوست ميدارم. *** بيا سوي من آي، كه ديگر آغازي برايم نمانده، عشق او ما را بس. *** كولي گاه ميپرسي، كه چرا خاموشم، از عشق نميگويم، لبخند ندارم، ميگويي، كه هميشه به فكر مني، مرا ميخوري، تف ميكني، ترك ميكني، و ليكن درك نميكني. باشد ميگويم، حرف خواهم زد. من نور ستارهام، رنگ مهتاب، نفس زندگي، ترس از عشقم، ترس از ضعفم، من بال خيالم، هستم، بودم، خواهم بود، قرباني تو، تابلو يك طرفه، خون خونآشامم، نفرينم، شمع روشنگر، رو به خاموشي، لبهي پرتگاهم من، همهچيزم، هيچم. پس چرا ميپرسي؟ تو كه باور نداري هيچ حرف مرا !!! اما من، خاكم، آتش، باد، هر روز مرا داري، در توام اما تو، در من نيستي. من سقفم براي سفال، ماهي براي ماهيگير، حروف الفبا نامم، براي رؤيا من عشقم، براي خانه كدبانو، دستم براي جلاد، كمعمقم، وسيعم، عميقم، من مگسي در آشم، و دندان براي كوسه، براي كور، من چشمم، من مادرم، پدرم، جدم، فرزند در راهم. آغازم، پايانم، نيمهراهم. *** استحالهي ابدي ميخواهم در استحالهي ابدي باشم، ابدي، و هميشه يكشكل نينديشم، بزنم زير حرف ديروزم، در استحالهي ابدي باشم، و هميشه يكشكل نينديشم، كه عشق چيست؟؟ كه خودم كيستم؟؟!! ستاره باشم اگر امروز، فردا افول كنم، منزجر باشم اگر امروز، فردا دوستت بدارم، دوستت بدارم، بترسم از تو، دوستت بدارم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:8 توسط مانا علیزاده نوری |
|
|
Feel, Think, do,… Whatever you have to do. Feel, Think, Do technique is absolutely the finest acting in the world. " In the end, it can't look like acting"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 15:16 توسط مانا علیزاده نوری |
|
|
چقدر يه شكست تو زندگيت مهمه؟؟ آيا باعث شكوفاييت ميشه يا اينكه باعث ميشه كه نااميد بشي و دست از تلاش برداري....
اگر اينقدر قوي نيستي كه ببازي.... مسلماً توانايي برنده شدن را نيز نخواهي داشت هيچ رازي در موفقيت وجود ندارد.... موفقيت نتيجه آمادگي.... تلاش سخت.... و درسگرفتن از شكستهاست شكست معمولاً يك موقعيت موقتي است..... ولي نااميد شدن آن را به يك موقعيت دائمي تبديل ميكند شكست بايد مثل يك معلم براي ما باشه....نه يك مانع براي پيشرفت..... شكست ميتونه باعث بشه يه مقداري عقب بيفتي از كارات ولي نبايد مسبب مغلوبشدنت باشه...... شكست به منزلهي يك وقفه توي كارات هست ولي نه يه نقطه پايان. تنها در صورتي ميتواني از شكست اجتناب كني كه چيزي نگي..... كاري نكني..... و هيچچي نباشي..... (يعني در واقع پاهاترو، رو به قبله دراز كني و هيچكاري نكني) اگر نميتوني اشتباه كني، يعني هيچكاري نميتوني بكني هيچكسي نميتونه شرط ببنده كه با يه حركت قادر به برندهشدن در يه بازي شطرنجه....يه زمانهايي لازمه تو يه قدم عقبنشيني كني تا بتوني يه قدم به جلو برداري بزرگترين موهبت اين نيست كه هيچ زماني شكست نخوري...بلكه اين است كه بعد از هر شكست بتوني دوباره بلند شي. قضاوت ديگران نسبت به من روي تعداد دفعاتي نيست كه شكست خوردهام.... بلكه روي تعداد دفعاتي است كه موفق شدهام..... و تعداد دفعاتي كه موفق شدهام دقيقاً زماني بوده كه بلافاصله بعد از اينكه شكست خوردهام، دوباره به تلاش ادامه دادهام و موفق شدهام.... بيشتر آدمها زماني نااميد ميشن كه چيزي به موفقيتشون نمونده..... در يك قدمي پيروزي دست از تلاش برميدارند....آنها در دقيقه آخر تمامي اميد خود را از دست ميدهند... يك قدم مانده به خط پايان و پيروزي.... اگر احتمال شكست وجود نداشت....پيروزي بيمعني بود (طعم شيرين خودشو از دست ميداد) |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 9:45 توسط مانا علیزاده نوری |
|
|
Sometimes the most important questions Are the ones you Decide not to Ask. EDISION A Film by David J.BURKE
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 10:0 توسط مانا علیزاده نوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|